ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
خرم آن روز که از این منزل ویران بروم راحت جان طلبم در پی جانان بروم
نمی دونم چراغ خاموش رو می بینید یانه؟اما داره درد دل اونایی رو میگه که خصوصی ترین حوزه های زندگی شون به دست شیطان صفت های کذابی بین عوام رواج پیدا می کنه.وقتی ازتک تک اونا می پرسی که اگه اون شخصی که اینکارو کرده ببینید چکار میکنید؟میدونید چی می گن؟اصلا نمی تونن چنین آدم کثیفی رو ببینن!!!
به نظر من این آدما روانی ای بیش نیستند که آبروی مردمو گذاشتن کف دستشون و مثل آب خوردن میریزن.
اما من هیچوقت نتونستم اون دردی که اونا داشتنو حس کنم تا اینکه متوجه شدم پس از غیبت طولانی تو این عرصه چند نفری هم بودند که قصد تخریب شقایق رو داشتند.
وقتی بعداز سه ماه رفتم و به وبلاگ صمیمی ترین دوستام ونزدیک ترین همکارام سرزدم می دیدم به نام شقایق یا یکی که به اون ربط پیدا می کرد تو بخش نظرات،چیزایی!نوشتند.
اون آقا یا اون خانم!نمی دونم کی هستی.فقط میگم من شقایق رو برای همیشه رها کردم .الان رو زمینه.میتونی برش داری و هر کاری که می خوای بکنی!!
اما هیچکارت بدتر از پرپر کردنش نبود که توبا حرفای دروغی که به نام اون زدی....مهم نیست که شقایق تخریب شد و وبلاگش با توهین ها و تهمت های دروغ تو بسته شد.چون اینکار در مورد یکی از نزدیک ترین همکارام هم صورت گرفت.اما نمی دونم به چه قصدی اینکارو کردی؟فقط بدون خیلی کوچیکی!خیلی حقیری!خیلی پستی!که نمی تونی به نام خودت هرچی که داری بزنی!اما خدارو شکر می کنم که توبهترین دوستمو به من شناسوندی.بین همه آدمایی که فریب تو و دار و دسته تو خوردن وهرچی دلشون خواست گفتن،یکی بود که جواب تویکی رو خیلی خوب داد چون اون شقایق واقعی رو شناخته بود.اون شقایق رو فهمیده بود و اون دلسوز شقایق بود.
کرانه جان!خیلی بزرگی!همیشه غبطه می خورم که ای کاش کمی از سعه صدر تورو داشتم وهمیشه افتخار میکنم که خدا تورو سر راهم قرار داد.
کرانه جان!حرفهایت همیشه آرامم می کنه و وقتی دیدم که بین همه تو شقایق واقعی رو شناختی به خودم می بالم و میگم:الحمدلله
کرانه!صبر وتحمل و صداقتت بی کرانه!دعام کن تاکمی مثل تو باشم
وتو ای صاحب شقایق جدید!امیدوارم هدایت شی اما بدون آبروی مردم بازیچه دست تو نیست که انقدر زیبا و فریبنده بازیش میدی!
تو رو می بخشم چون ذهن کوچیکتو از روی حرفهایی که به نام من تو وبلاگهای مختلف زدی شناختم.شقایق و وبلاگشو به تو سپردم و امیدوارم این دعا در موردت مستجاب شه:الهنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک یا کریم
در شهری که خالی از عشاق بود ؛ مردی آمد که شهر را ديوانه کرد . زمين را ديوانه کرد . زمان را ديوانه کرد
او که آمد از هر طرف عاشقی پيدا شد که از خويش برون آمد و کاری کرد
قصه همت بعضی صفحاتش مثل قصه خيلی های ديگر است و بعضی هايش فقط مال خود اوست
او هم وقتی به دنيا آمد ؛ مثل همه ما گريست . بچگی کرد . مدرسه رفت .
گاهی از معلمش کتک خورد و گاهی به دوستانش پس گردنی زد . بعضی تابستانها کار کرد
بعد از دبيرستان به دانشسرا رفت و معلمی کرد .
او هم ؛ قهر و عشق را با هم داشت . خنديد و خنداند . زندگی کرد . همراه شد و رفت و گرياند
تنها چيزی که او را در اين دور ماندنی کرد
راهی بود که به دلها باز کرد و عشقی بود که آفريد
هر كسي مي خواست بيايد شهرضا ، پيغام ميداد( بانكه ماست من را بدهيد بياورد)
خيلي ماست دوست داشت . دوغش مي كرد ، نون مي ريخت توش و با دوستاش
مي خورد ... نمي دوني با چه لذتي هم همه رو دعوت مي كرد سر سفرش
آخه پاهات درد ميگيره ؛ از بين ميره .. تو هم مثل بقيه کفش بپوش بعد برو دنبال دسته
ابراهيم چشمهاي زيباش رو پايين ميانداخت و ميگفت :
مامان ؛ ميخوام برا امام حسين سينه بزنم . با من کاري نداشته باشين
مامان ؛ ميخوام برا امام حسين سينه بزنم . با من کاري نداشته باشين
رفته بود بيمارستان پاوه سرکشی .مجروح که آورده بودند ؛ بهش دير رسيدند
فوري رئيس بيمارستان رو عوض كرد .
مي گفت اينها نور چشم هستند و امانت در دست ما ، بايد بهشون رسيد
بهش پيله كرده بوديم كه بيا برويم برات آستين بالا بزنيم .... گفت : بـــاشـه
فكر هم نمي كرديم بگذارد حتي حرفش را هم بزنيم . خوشحال شديم
گفت : من زني مي خوام كه تا قدس همراهم باشه
تازه از آموزش اومده بوديم ... ما رو نبردند عمليات . عوضش يكي اومد و به خطمان
كرد كه مهمات بار بزنيم . سه تا كانتينر !! چقدر غر زديم . چيزي نگفت
پا به پاي ما كار كرد . حتي بيشتر از ما .
مراسم بود . معاون تيپ براي سخنراني آمد . خودش بود .... خود خودش !!
چشم از آسمان بر نمي داشت . يك ريز اشك مي ريخت . طاقتم طاق شد .
پرسيدم چي شده حاجي ؟
جواب نداد . خط نگاهش رو گرفتم . اول نفهميدم . ولي بعدا چــرا
آسمان داشت بچه ها رو همراهي مي كرد
وقتي مي رسيدند به دشت ، ماه مي رفت پشت ابر ها
وقتي مي خواستند از رودخانه رد شوند و نور مي خواستند بيرون مي آمد
پشت بي سيم گفت : متوجه مــاه هـم بـاشـيـن
چند دقيقه بعد ، صداي گريه فرماندهان از پشت بي سيم مي آمد


بی قراری. بی تابی! و کاملا حق داری. مگر می توانی پدر را در چنین حالی ببینی و آرام و قرار داشته باشی؟! هزار بار رنگ وداع را در چشم های خسته پدر می بینی و هزار بار پلک هایت را بر هم می فشاری و به خود تلقین می کنی: نه. این فقط یک بیماری است. پدر خوب می شود. اسلام هنوز به حضور بابا احتیاج دارد... پدر می ماند.. امروز صبح را با همین پریشانی شروع کرده ای. حتی دلت نمی خواهد برای لحظه ای فکرکنی که پایان این بیماری رفتن است. از آن سو خوب می دانی که دنیا سرای گذر است. خوب می فهمی که پدر هم روزی از این خاک حقیر خواهد کوچید. به روشنی بال های گسترده ملائک را می بینی که برای عروج پیامبر بی قرارند. اما.... هیچ وقت در زندگی به چنین حس متناقضی برخورد نکرده ای! سعی می کنی خود را از این پریشانی نجات دهی. اینک کنار بستر پدر نشسته ای. سکوت سردی که بر اتاق حکم فرماست، احساس غریبی را در جانت شعله ور کرده، دلت می خواهد کسی این سکوت سیاه را بشکند و پدر چنین می کند. تو را به سوی خود می خواند. جلوتر می روی. می خواهد رازی را به تو بگوید. سر خم می کنی و گوشت را مقابل دهان پدر قرار می دهی. پدر سخن می گوید. اما چقدر خسته و آرام: دخترم! ... هیچ کس نمی داند پدر با تو چه گفته است که در ناگهانی تلخ اندوهی عظیم چهره ات را در بر می گیرد. گویی همه چیز تمام شده است و تو به روشنی جواب خود را گرفته ای. هیچ کس نمی داند که پدر به تو گفته است: دخترم! هر سال جبرییل یک بار قرآن را بر من نازل می کرد و امسال دوبار بر من نازل شده است. دخترم این علامت پایان عمر من است. من به زودی از این دنیای محقر خواهم رفت. اشک از چشم های زلالت جاری می شود. بغض راه گلویت را بسته است. پدر دوباره تو را به رازی دیگر می خواند. کسی که لحظه ای پیش تو را دیده باشد، متوجه می شود که تو در یک لحظه چقدر پیر شدی و چقدر خسته! با خستگی جانفرسا و با ناامیدی تمام، دوباره به سخن پدر گوش می دهی؛ اما همه چیز تغییر می کند. ناگهان انقلابی در درونت جریان می گیرد. برق شوق در چشمانت تجلی می یابد. با شادی وشعف از جا برمی خیزی. همه را حیران کرده ای. هیچ کس نمی داند پدر چه رازی را با تو در میان نهاده که این چنین مسرور شده ای. اما تو فقط و فقط به بشارت پدر می اندیشی و سر از پا نمی شناسی: دخترم! تو اولین کسی خواهی بود که به من ملحق خواهی شد. در بهشت منتظر دیدار تو خواهم بود. چه کسی باور می کند تو از شنیدن خبر مرگ خود این قدر خوشحال شوی. نفرین بر این دنیا که تو را چنین از خود سیر کرده است.
سوار اتوبوس های دانشگاه که شدم شروع به حرکت کرد از قطعه شهدا رد شدیم پلک هایم خسته بود و نور آفتاب اذیتم می کرد، تصمیم گرفتم پرده را بکشم که ناگهان چشمم به سوی تابلوی نصب شده در بیرون شیشه اتوبوس خیره ماند؛ نوشته بود«بزگراه خلیج فارس»،چه تصادف جالبی گذر از قطعه شهدا، بزرگراه خلیج فارس و چند متر جلوتر دانشگاه...
تصاویری که دیدم یکی پس از دیگری از جلوی چشمم می گذشت و مرا به یاد چند صد سال پیش و دلاور مردانی چون آرش و رستم می انداخت و در همین مرور ذهنی بود که 27 سال پیش در ذهنم تداعی شد، دوران مقاومت 8 ساله ای که رستم ها و سهراب های پیل تن کشورمان، اجازه ندادند حتی وجبی از خاک سرزمینمان به دست روبه پیر استعمار بیفتد.
غیرت ایرانی همیشه و همه جا زبانزد خاص و عام است غیرت ایرانی همان است که هر ساله برای زنده نگه داشتن نام قبله اول مسلمین(فلسطین) و در اعتراض به کشته شدن برادران دینی عرب خود روز قدسش را راهپیمایی می کند و فریاد مرگ بر استکبار سر می دهد و به غیرت بی غیرتان عرب و دست نشانده های استعمار می خندد همان هایی که معلوم نیست با کدام سند و مدرک دزدی نام خلیج همیشه فارس سرزمینمان را می کنند همان خلیجی که هزاران شهید در گوشه و کنار جزایرش جان داده اند.
سران عرب! انگار که شما هنوز در جاهلیت به سرمی برید نمی دانم چرا برای دزدی نام خلیج همیشه فارس ما غیرت دارید اما برای کشته شدن میلیون ها مسلمان عرب در فلسطیتن و لبنان و عراق سکوت کرده اید و برای پر کردن جیب همان قاتلان برادرکشتان، سالانه میلیون ها دلار پول واریز می کنید همان لابی های صهیونیستی که دست به کشتار برادران هم کیشیتان را زده اند، فکر دزدیدن نام خلیج همیشه فارس ما را در سرتان فرو کرده اند، همان بی خانمان های بی اصل و ریشه ای که چندی پیش حمایت مالی کمپانی سازنده فیلمی که قصد تخریب فرهنگ و ملیت ایران و ایرانی را داشت(300) بر عهده گرفته بود و اکنون عزم خود را جزم کرده که برای محو ساختن اصالت پارسی و پیشینه و تمدن هزار ساله آریایی ، دست به دزدی نام کهن ترین خلیج و دریای ایران زدند.

همان استکبار ستیزانی که قرار گرفتن نام فارس در کنار این خلیج کمر شان را فلج میکند بزدلانی که هنوز 2 ماه از تصویب سومین قطعنامه و تحریمشان علیه هستهای شدن ایران نمی گذرد آری دشمنانی که نه تنها قرار است فرهنگ و تمدن مان را با این ترفند ها سلب کنند، بلکه هر روز با اعمال فشار بیشتر و تحریم های پی در پی قصد بستن درب های پیشرفت و ترقی در علم و صنعت را دارند و هر شب کابوس ایران اسلامی ابر قدرت تک تک سلول هایشان را سرطانی می کند.
اما صدای اعتراض ما را به آنها برسانید و بگویید غیرت ایرانی همان بود که 13 ابان 58 لانه استعمار را به خاک و خون کشید و اجازه نداد قطعه ای از این خاک به دستان کثیف و الوده به خون هزاران انسان بی گناه دشمن بیفتد، غیرت ایرانی همان است که 8 سال در کنار همان خلیج و مناطق جنوبی اطرافش مقاومت کرد و دست اجنبی را برداشت حتی مشتی از خاکش کوتاه کرد.
و انگار فراموش کرده اید که ایرانی در کنار غیرت از هوش سرشاری نیز برخوردار است و می داند که سران عرب و حامیان صهیونیستی آنها از ترس موقعیت استراتزیک خلیج فارس و تنگه هرمز است که خیال خام دزدی نامش را در ذهن شما بی غیرتان تزریق کرده اند و موقیعتی که هیچ یک از کشور های دست نشانده عرب حاشیه خلیج فارس از آن برخوردار نیست...
و به دانشگاه نزدیک می شوم و این بار نیز می نویسم که غیرت ایرانی همان است که 16 آذر و 13 ابان و 22 بهمن را با کمک قشر دانشجو به ارمغان آورد در جایگاهی که رهبرش فرمود مبدا همه تحولات است، دانشگاه چه جایگاه مقدسی؛ جایی که جهاد در آن در همه زمینه ها مقدس است وقتی که علمی می آوزیم که قرار است دشمن را به درد آورد جهاد علمی کرده ایم و پله ای از همان پله های رسیدن به ایران اسلامی ابر قدرت را پیموده ایم ولی باید بدانیم که این بار فقط جهاد علمی نیست که دشمن را مجروح می کند حال نوبت آن رسیده که دانشجو به عنوان قشر تحلیل گر جامعه، بشنود ندای گوشخراش غرب را که قصد براندازی اصالت ایرانیان را با اهرم دزدی نام خلیج فارس به دست سران عرب را کرده است و سکوت او در برار این ندا چیزی جز خیانت نیست اگر نبود سکوت ما در برابر به تصویر کشیدن نابودی فرهنگ و تمدنمان در فیلم موهوم 300 امروز غرب و سران عرب برای چندمین بار جرات دزدین نام خلیج همیشه فراس را نداشت و اکنون نوبت نسل ماست که به غیرت ایرانی را به رخ سران بی غیرت عرب و لابی های صهیونیستی حامیشان بکشیم واز یاد نبریم مکانی که هر روز صبح دربهایش برای خواندن و آموختن به روی ما باز می شود امروز برای آزمودن به روی ما گشوده شده است امید است که با یاد خدا و شهیدان، سربلند از این ازمون بیرون اییم... آزمونی که غربی ها سوالات آنها را با هدف تخریب ملیت و فرهنگ و مذهب ما طراحی کرده اند و سران عرب از ما امتحان می گیرند و اکنون ما پاسخی جز اعتراض نداریم، اعتراضی که اگر در راستای اهداف حکومت اسلامیمان باشد نمره ممتازی را از معلمان شهید وطنشان که برای ماندگاری نام فارس در کنار خلیج همیشه فارس جان داده اند برای خود رقم می زنیم و چندی دیگر پرچم سرفراز ایران اسلامی را به عنوان ابر قدرت جهان اسلام در دهکده جهانی بالا می بریم.
مراقب بمبهای جنسی باشید!!!!

اندلس از زیباترین کشورهای اروپایی است که در سال 92 هجری توسط مسلمانان فتح شد و قریب 8 قرن زندگی در زیر سایه اسلام را تجربه کرد.تمدن عظیم و درخشانی که در زمان حاکمیت اسلام در ان کشور رخ نمود و دانشمنداتن بزرگی که در این ایام تربیت شدند نشان از جریان تعالی بخش و حیا افرینی دارد که در نهاد اسلام نهفته است.
با شکوفایی و پیشرفت اندلس مرزهای قدرت مسلمین فراختر شد و به همان اندازه مسیحیت در تنگنا و تهدید قرار گرفت از این رو دشمنان اسلام برای بیرون راندن مسلمین از اروپا ،طبل های جنگ را به صدا در اوردند و هر از چندی نبردی خونین را بر انان تحمیل کردند اما موفق نشدند از این رو پیروزی در میدان جنگ برای دشمنان ارزویی دست نیافتنی شد لذا طرحی نو در انداختند و این بار با سلاح فساد ،قلب مجاهدان اسلام را هدف قرار دادند.شراب های سرخ پدران مسیحی به رایگان در میان مردم توزیع شد،سربازان برهنه دشمن با چشمان جادویی خود ،به افسون مسلمانان پرداختند و با عشوه گری جوانان انان را به اسارت بردند و این چنین شد که اندلس تنها پایگاه اسلام در اروپا به یغما رفت .استراتژی فساد جدی ترین عامل در سقوط این پایگاه بود.در اندلس دشمن به جای قهرمانان پیل پیکر ،دخترکان ظریف اندام خودرا به آوردگاه مسلمانان فرستاد و به جای تیرهای اتشین ،غمزه چشمان جادویی زیبا رویان مسیحی را حواله مجاهدان اسلام کرد و به جای چکاچاک شمشیرهای خونریز ،ترنم آوازه خوانان ماه رخ را به محفل گرم مسلمین ریخت و بدین سان با تعبیه طرحی موفق ريا،قاره اروپا را قرن ها از وجود منجی خود محروم کرد.

با پیروزی انقلاب دشمنان نظام اسلامی جنگی طولانی و خانمان سوز را علیه ملت مسلمان ایران تحمیل کردند و هشت سال تمام گرزهای فولادین خود را بر پیکر نحیف نظام بر امده از اسلام کوبیدند ام نه تنها نتوانستند گردی بر گوشه ردای آن بیندازند بلکه ندانسته زمینه شکوفایی و بالندگی اخلاقی و ایمانی جوانان این مرزو بوم را فراهم کردند و بدین وسیله ناچار به تغییر استراتژی خود شدند.بازسازی طرح اجرا شده اندلس در ایرارن ،رویکرد جدیدی بود که طی ان دشمن همه تلاش خود را به کار گرفت تا شهوترانی و اباحه گری را در بستر لذت جویی غرب در بین ملت ایران و بخصوص جوانان نهادینه سازد و از این رهگذر ایران اسلامی را چون اندلس از درون به نابودی بکشاند..
سیاست اندلسی کردن ایران رویکردی کاملا سیاسی با هدف بر اندازی نظام بود و به پیش زمینه هایی نیاز داشت تا دشمن بتواند در بستر ان به فعال نمودن طرح مزبور بپردازد .تغییرات نسلی و کفه سنگین جمعیت جوان کشور ،پرفوغ ترین امید دشمن در این باره بود.دشمن در کمین نسل جوان کشور را به نسلی بی اعتقاد بی ریشه سست عنصر تبدیل کند و ابزار این استراتژی فرهنگ می باشد دشمن در تهاجم فرهنگی ،هویت ،فرهنگ،باورها و اعتقادات یک ملت را زیر بمباران رسانه های تبلیغی خود قرار می دهد و تلاش میکند تا همه داشته های افتخار امیز اعتقادی ،هنری،تاریخی،نظامی و ... آن را بی اعتبار ساخته و نکات قوت ان را به عنوان نکات ضعف معرفی نماید و بدین وسیله پیودن یک ملت را با فرهنک و باورهای اعتقادی و گذشته پر افتخار خود منقطع سازد.تهاجم فرهنگی برخلاف جنگ نظامی رویکردی آرام ،پنهان و بی سرو صداست و راه ها و ابزارهای متفاوت و متنوعی برای دستیابی به اهداف خود دارد . با پایان جنگ تحمیلی دشمنان نظام اسلامی به طور بی رحمانه ای حملات فرهنگی خود را علیه انقلاب سامان دادند ،به گونه ای که رهبر معظم انقلاب ردباره آن فرمودند:کاریکه از لحاظ فرهنگی دشمن می کند ،نه تنها یک تهاجم فرهنگی بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگی ،یک غارت فرهنگی و یک قتل عام فرهنگی است.
ناگاه خبری تکان دهنده اروپا و سپس سراسر جهان را پر نمود که دوباره دستهایی ناپاک در فیلمی هلندی به اسلام و قرآن و صدها میلیون مسلمان توهین کردند.و این داعیه داران حقوق بشر در توجیه این اقدام قبیح به آزادی بیان متمسک شدند.مفهوم مظلومی که همواره مورد سو استفاده این بشر دوستان!قرار گرفته و به ابزاری سیاسی برای فشار بر مخالفان آنها تبدیل شده است.
چندی پیش خبر انتشار فیلم ضد اسلامی فتنه ساخته نماینده پارلمان هلند(آقای ویلدزر)را شنیدیم فیلمی که در جای جای فیلم اسلام را نمادی از تروریسم و مخالف حقوق بشر معرفی می نماید. ادامه توهین ها به جایی می رسد که در پایان فیلم کارگردان برگه ای از قران را پاره می کند و خواستار توقف اسلام گرایی است.آری او این کتاب را به بهانه ناقض حقوق انسانی بودن پاره میکند در حالیکه در سوره انعام همین کتاب بود که 1400 سال پیش آزادی بیان را به تعریف کشید و فرمود:"شما مومنان به انها که غیر خدا را می خوانند دشنام مدهید."
حقیقتا وظیفه ما چیست؟تا کی قرار است خبرانتشار توهین به پیامبر مهربانی و مکتب و کتابی که عاشقانه به آن ایمان می ورزیم را بشنویم و سکوت اختیار کنیم ؟؟
در قوانین کیفری اسلام مجازاتی که برای توهین به پیامبر و مقدسات وضع شده ،قتل است و در این مورد اختلافی میان شیعه و سنی وجود ندارد .
در نظام حقوقیcommon low”حقوق عمومی "نیز که متاثر از حقوق کلیسایی است و هم اکنون برخی از کشورهای غربی از جمله انگلیس(عامل انتشار فیلم)و آمریکا از آن تبعیت نسبی دارند از دیر باز توهین به مقدسات را با عنوان Blasphemyجرم شناخته شده است و بعضا برخورد شدیدی با مرتکبان این جرم صورت می گیرد.البته با توجه به تفاسیری که از این جرم شده فقط توهین به مقدسات مسیحی را مشمول این جرم دانسته اند و این عملکرد دوگانه علی رغم گزافه گویی غرب در شعار برابری و تساوی انسان برای روشن بینان عالم بدیهی بود.!!
البته این اقدا مات پیامدی جز گسترش اسلام و اسلام خواهی ندارد به طوریکه بسیاری از دولتمردان اروپایی هشدار می دهند که در چند دهه آینده قاره سبز به قاره مسلمان تبدیل خواهد شد و موج اسلام خواهی سراسر ارو
ا را خواهد پیمود و جالبتر آنکه اکثر کسانیکه به سمت اسلام گرایش یافته اند از نخبگان و زنان این کشورها هستند.کلام خود را با طرح یک سوال و تاملی در مکتب این آزاداندیشان به پایان می رسانم
سوال این است که برای مدعیان لیبرالیسم حجاب یک زن مسلمان را که جز اصول اوست برنمی تابید اما در مقابل توهین به یک مکتب و صدها میلیون مسلمان پیرو آن در سراسر جهان سکوت می کنیم و حتی از این اقدام دفاع می کنید؟؟

شیرینی و لطافت عجیبی دارد این متولد شدن!تا بحال دیده ای گونه های برافروخته گل را به هنگام شکفتن و تن بی تاب درختان را در لحظات سبز شدن ؟گاه تولد دوباره طبیعت آنقدر خون سرور و شادی در رگهای همه موجودات می دود که انگار تمام جاده های انتظار پایان رسیده و هر غمی به کنجی لغزیده باشد !انگار که از همان ابتدا فقط شادی و شعف قرین همه ی کائنات بوده است!"بهار آغاز است "اما بنگر که آغاز شدن ها چه فراوانند و نوشدنها چه اندک!طبیعت معنی زایش را می فهمد و بهار را اغازی برای از نو متولد شدن خود قرار میدهد! اما من و تو چه؟! اگر بهار برای طبیعت مصداق "یخرج المیت من الحی" است کجای زندگی من و تو این ایه را تصدیق می کند ؟ یا بهتر بگویم "بهار" قلب ما کی فرا میرسد ؟با بذر نهفته در شوره زار دلمان کی قرار شکفتن گذاشته ایم ؟و به درخت خشکیده وجودمان برای چه روزی قول شکوفه زدن و سبز شدن داده ایم؟کی می خواهیم یخ رودخانه محبت دلمان را بشکنیم و بخدا و مخلوقاتش عشق بورزیم؟!...بیا بهار طبیعت را بنگریم و به دنبال بهار دلهایمان بگردیم!زیباست که در این جشن آفرینش و رویش که در اعتقادات ما نیز جایگاهی ویژه دارد نمادهایی بکار می بریم که شاید نامبردن انها خالی ازلطف نباشد!همین سفره هفت سینی که می چینیم!سین های رنگارنگی که دور هم جمع می کنیم هر کدام نمادی از یک مفهومند:سیب:سلامتی و زیبایی ،سبزه:تولد دوباره و زایشی دیگر،سنجد:نمادی از عشق و محبت،سماق با آن رنگش نمادی از طلوع خورشید است که با فجر خود پلیدی ها را تسخیر می کند،سمنو:شیرینی و باروری ،سیر:سلامتی و صلح،سکه:ثروت و دارایی.همچنین آینه ای که در سفره قرار می دهیم نمادی از روشنی و نور و انعکاس دهنده گذشته و تداعی کننده حال است .شاید قرانی که برسفره قرار می دهیم همان نقطه پیوند همه کارهای ما در نوروز به اعتقاداتمان باشد!عید نوروز هر چه که باشد برای ما می تواند نقطه شروعی تلقی شود که در آن خود را پیدا کنیم و به دنبال نایافته های قلب خود برویم!همان نایافته خواستنی دل!همان آفتاب در پس ابر و همان سبب اتصال بین اسمان و زمین!آری بهار پراز رنگ و شور و هیاهوست ،اما شیرینی همه ما زمینیان از یار جدا مانده تلخ می نماید!چقدر دل هوای تجربه ی بهاری هایش با نفس یار معطر شده و سبزه قدوم سبز یار گرفته باشند! خاصه که مضاعف شده است . تداخل ربیع در تداخل بهارطبیعت وشاید تداخل بهار چشم های مهدی در پایان خزان انتظار چشم های منتظران!
بیا تا یک صدا زمزمه کنیم :
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محوت اتحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
هجرت نوروزی....سفری به امتداد عشق...سال های سال شنیده بودم ادم ها گمشده ای دارندوتا دنیا دنیاست ادم هایند و گمشده هاشان.شنیده بودم ادم ها باید هجرت کنند تا گمشده هاشان را بیابند .هجرت از خویش...هجرت به آسمان ...و به مقصد عشق...که عشق هدف حیات است.
آری...به تمامیت خویش هجرت کردم و سفر آغاز بود ..سفر و رسیدن..
سفر و عبور از باران...به مقصد پاکی ...
سفر و شتاب گرفتن در آغوش گرم و لطیف خدا..
آری .. ای عزیز !و من... سفر را آغاز کردم... در زمزمه "یا مقلب القلوب"و...به مدد عشق ..از عشق تا ع ش ق ...در امتداد نور ...به امتداد عشق...
میلاد مولود ربیع و عید عاشقان بر همه مبارک
اي كاش ظلم به زنان در حد همان زنده به گور كردن باقي مي ماند تا اينكه دچار ظلم خفي شوند.زماني در عصر جاهليت د ختران زنده بگور مي شدند و حال زنان روحاٌ در گور شده را زندگاني متحرك مي نمايند! اين است جاهليت مدرن كه عصر دفاع از حقوق زن ناميده اند. بنظر مي رسد تا ساليان اخير خانوم ها بر روي كره زمين موجود نبوده اند كه حالا بسياري بيدار شده و جنس زن را به عنواني مخلوقي مظلوم كشف كرده اند. براستي مطرح كردن مسئله حقوق زن در جوامع كنوني بشري چه هدفي را دنبال مي كند؟
تا به حال شنيده ايد در محفلي حرفي از حقوق مرد به ميان بيايد؟ چرا شخصيت زن فقط در رقابت با نوع مرد تعريف مي شود؟ زن و مردي كه قرار است مايه آرامش يكديگر باشند؛ و چرا حقوق زن به طور عام در بر طرف كردن قيدها و غل و زنجير ها در راه رسيدن به آزادي اجتماعي خلاصه مي گردد؟ آيا در جوامع غربي كه به اصطلاح زنان تمامي بند ها را از هم گسسته اند هيچ زني در خانه خود مورد خشونت قرار نمي گيرد؟ آيا براي من دختر مسلمان ايران زمين جاي شرم ندارد كه براي دست يافتن به هويت و حقوق خود منتظر تئوري هاي فرهنگ غربي باشم؟ راستي نداي آزادي خواهي غرب از كجا نشات مي گيرد؟ و.....
"ما طرفدار حقوق بشريم و حقوق بشر را هم دنبال خواهيم كرد. كاري هم به گفته فلان كميسيون سازمان ملل و فلان كميته بين المللي نداريم. ما خودمان به دستور اسلام طرفدار حقوق انسانيم منتها چيزي را كه مطرح مي كنند يك فريب و دورغ مي دانيم... امروز پرچم به اصطلاح دفاع از حقوق انسان و زن را در دست گرفته اند. معلوم است ملت هاي مسلمان نمي توانند به اين ها اعتنا كنند. مهم اين است شما زنان مسلمان به خصوص دختران جوان، دختران دانشجو، خانم هايي كه به فعاليت هاي علمي- اجتماعي و سياسي اشتغال داريد اين روش اسلامي را با جديت و اهتمام كامل دنبال كنيد." رهبر معظم انقلاب